| |
|
به کارزار جهانی برای رسیدگی به کشتار زندانیان سیاسی در دهه ۶٠ به پیوندید
|
برای نخستین بار در تاریخ ایران، کارزاری جهانی برای رسیدگی مردمی به کشتار زندانیان سیاسی در حال شکل گرفتن است. پیش از این، چنین دادگاهی با عنوان دادگاه راسل در سال ١۹۶۷، علیه جنایات جنگی دولت آمریکا در ویتنام برگزار شد. غیر از دادگاه راسل، تقریبا تمامی محاکماتی که در قرن معاصر برگزار شده، میان دولت ها بوده و یا به درخواست دولت ها برگزار شده است. دادگاه راسل، تنها دادگاهی در تاریخ معاصر است، که مستقل از دولت ها و حکومت ها، علیه جنایات جنگی دولت آمریکا در ویتنام برگزار شد.
هدف این کارزار، تشکیل دادگاهی است برای رسیدگی به اعدام های دسته جمعی و گسترده سال های اولیه دهه ۶٠ و قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶٧. ما، جمعی از خانواده های جان باختگان و جان بدر بردگان از کشتارهای دهه ۶٠، این تلاش را آغاز کرده ایم. این کارزار تاریخی، تلاشی است برای دادخواهی و یک دست کردن مبارزات مان برای رسیدگی به قتل عزیزان مان.
برای به اجرا در آوردن این دادگاه، به کارزاری جهانی نیاز است که توده های مردم عدالت خواه و مدافع حقوق انسانی، ایرانی و غیرایرانی، اعم از کارگر، نویسنده، شاعر، حقوقدان، روزنامه نگار، فعال سیاسی، هنرمند، دانشجو و...، به آن به پیوندند و به پیشبرد آن یاری رسانند.
کارزار را یاری دهید
گورستان خاوران و ده ها گورستان بی نام و نشان در ایران، محل دفن هزاران زن و مردی است که در دهه ۶٠ در زندان های جمهوری اسلامی قتل عام شدند. برای جمع آوری مشخصات و تکمیل لیست های موجود، به یاری شما خانواده ها و خویشاوندان و آشنایان جان باخته گان نیازمندیم.
به مشخصات و اسناد زیر نیازمندیم:
نام، نام خانوادگی
محل و تاریخ تولد
شغل
تاریخ دستگیری
نام زندان
اتهام
تاریخ اعدام
یک پرده عکس
نامه جان باخته گان به خانواده های شان
وصیت نامه
برگ های ملاقات
اسناد حکومتی در رابطه با کشتار و اعدام ها
این اسناد طبقه و بندی و ترجمه خواهند شد و به عنوان اسناد واقعی جنایات رژیم در دهه ٦٠ در دادگاه ارائه خواهند شد. این اسناد و نتایج کار دادگاه به صورت مجموعه ای برای نسل های بعدی به چاپ خواهد رسید. |
جفری رابرتسن: خامنه ای، رفسنجانی و موسوی باید در باره کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ پاسخگو باشند
|
جفری رابرتسن بعد از انتشار تحقیقات اش در باره کشتار زندانیان سیاسی در تابستان شصت و هفت، در مقاله ای که در روزنامه گاردین در تاریخ ۷ ژوئن ٢٠١٠ منتشر کرد، نوشت خیلی ها از جمله میرحسین موسوی، خامنه ای و رفسنجانی باید در رابطه با این کشتار پاسخگو باشند. |
برای مشاهده گزارش اینجا را فشار دهید |
| |
سی سال سیاهی |
شعری از عضو یک خانواده جان باخته دهه شصت |
| برای مشاهد شعر اینجا را فشار دهید |
| |
شب وداع |
کلمات بریده و ناتمام نگهبان برایم قابل هضم نبود. می شنیدم ولی نمی فهمیدم. گوئی مسخ شده باشم. مشتاق دیدار و بیمناک از آنچه در انتظارمان بود گام برمی داشتم . صدای دم پائی که به سختی باهاش راه می رفت در فضا پیچید. نفس هایم به شمارش افتاد، تنها چیزی بود که توی اون ظلمات می شنیدم. به ناگاه گرمی صدای آشنا اندامم را به لرزه انداخت. صدای او بود. چقدر پر صلابت و قاطع.
|
| برای مشاهده مطلب اینجا را فشار دهید |
| |
گفتگوی مادران عزادار با مادر بهکیش |
|
مادر بهکیش: چی بگم، بی رحم ها، محمد رو اسفند سال ۶٠، سیامک رو مهر ماه ۶٠، زهرا رو شهریور ۶٢، محسن رو اردیبهشت ۶۴و محمود و علی رو شهریور ۶۷ کشتن. من بیشتر عمرم رو جلوی در زندان ها، برای گرفتن ملاقات و در گورستان ها گذروندم. |
| برای مشاهده گفتگو اینجا را فشار دهید |
| |
|
به برادرانم که با رفتنشان کودکی من هم پر کشید
|
راستش دیگه میترسم ادامه بدم، میترسم تو هم گریه ات بگیره. خیلی سخته. خیلی داداش.اما از همون روزی که خون تو قنات را رنگین کرد با خودم و خونهای رنگینت عهد کردم که دیگه برای چیزای کوچیک گریه نکنم. نه برای اینکه تو نیستی که آرومم کنی بلکه اینقدر دردای بزرگ ریختند تو دلم که مجبور شدم برای تحملشون بزرگ بشم. تا بلکه بتونم همشونو توی دلم جا بدم. |
برای مشاهده مطلب اینجا را کلیک کنید |
در آستانه نوروز، دشت خاوران را پادگانی کردند |
متأسفانه امسال نیز نتوانستیم آنطور که دلمان می خواست دور هم جمع شویم، بهار را به خاوران ببریم، بر مزارشان گل بکاریم، آنجا را بیاراییم و یادشان را گرامی بداریم. ولی اطمینان داریم که زمستان می گذرد و بهار در راه است. تا نفس داریم به خاوران می رویم و برای رسیدن به خواسته هایمان از پای نخواهیم نشست. |
برای مشاهده بیانیه اینجا را کلیک کنید |
| |
منصوره بهکیش: ما را با تهدید و ارعاب از رفتن به خاوران بازداشتند |
حضور نیروهای امنیتی چیز تازه ای نیست. از شهریورماه شیوه کارشان همین است. به محض اینکه به آنجا می رسیم و چرخی می زنیم و گل هایمان را می گذاریم، سر و کله نیروی انتظامی و گاه لباس شخصی پیدا می شود و چند مأمور از روی نرده ها به داخل می آیند و یا از بیرون ما را صدا می زنند و می خواهند که زودتر آنجا را ترک کنیم. |
| برای مشاهده بیانیه اینجا را کلیک کنید |
| |
|
رژیم در دهه ۶۰ برای تثبیت خود دست به کشتارهای وحشیانه هزاران زندانی سیاسی زد و هر صدای اعتراضی را در نطفه خفه کرد ولی امروز از سر ترس و برای جلوگیری از سقوط خود شوهای تلویزیونی راه می اندازد، اعتراف گیری می کند و دست به کشتار می زند و به خوبی می داند که شمارش معکوس شروع شده و دیگر زمان زیادی برای ماندنش نمانده است. |
برای مشاهده بیانیه اینجا را کلیک کنید |
| |
|
|
| اعتراض مادر یک جان باخته در اعتراض به تخریب خاوران |
 |
تقدیم به خاوران همیشه ماندگار |
| |
خاوران سلام بر تو. سلام و هزاران درود به خاک پرشکوه و سربلندت که به مانند کوه دماوند ماندهای. ای خاوران، میعادگاه مادران و همسران و خواهران و برداران، من هم سلام دارم و اشک های گرم و سلامهایم را از راه دور نثار خاک پاک ات میکنم. |
خاوران هرگز فراموش نخواهی شد در دل های ما همیشه جاویدانی. |
آری من هم حق مسلم و طبیعی خود دانستم که اعتراض کنم. مادری که از سال ۵٠ دم در زندان های دو رژیم بوده و هستم. زیرا امسال از خردادماه تا به حال تمامی مادرهای داغدار از دیدار مزار عزیزانشان در خاوران محروم مانده اند. زیرا قبرستان خاوران درش بسته بود و ملاقات نداشتیم، مثل وقتی که در زندان زنده بودند.
ولی حالا من آمدم دیداری از فرزندانم و نوههایم داشته باشم خارج از کشور. ولی اینجا شنیدم که متاسفانه خاوران عزیز ما را زیرورو کردهاند. آه از نهادم برآمد. که چرا؟ اما نه هرگز ما همان خاوران را میخواهیم که عزیزانمان بینام و نشان آنجا خوابیدهاند آرام، و به کسی کاری ندارند.
ما همان خاوران را میخواهیم که با دست توانای مادران و همسران و فرزندان آنها، آنجا را ساخته و پرداختهاند. ما همان خاوران را میخواهیم که هرگوشه از آن با سنگ زینتی رنگی و صدف دریائی و سنگ و کلوخها تزئین شده بود.
آری ما همان خاورانی را میخواهیم که وقتی وارد قبرستان میشدیم غربتش ما را میگرفت ناخداگاه تا کمر خم شده و سلام میدادیم و اشک از چهره پاک کرده زیر لب حرف میزدیم و شاخه گل ها را نثار روحشان میکردیم. هر کدام از مادرها و همسران گوشه ناشناسی را نشان کرده در حالی که نمیدانستیم هنوز هم فرزندان ما در کجا از این زمین پهناور خوابیدهاند.
آری با آهی سرد مینشستیم و خار و خاشاک را پاک کرده و گل ها را روی زمین قرار میدادیم. با تمام مشکلات و راه دور سعی میکردیم جمعهها آنجا باشیم. روزشماری میکردیم که کی جمعه میرسد تا ما دیداری با مادرها داشته باشیم، چون تسکین برای هم بودیم. مگرنه اینکه درد مشترک با هم داشتیم و داریم. اما حالا دیگر خاوران آن حال و هوا و سادگی و غربتش را از دست داده است. ما که بارها اجازه خواستیم که آنجا را با خرج و سلیقه خودمان تغییر بدهیم، اما نه اینطوری. ما همان خاورانی را که از سال ۶٠ بوده میخواهیم. حالا هم خاوران همان است که بوده و همیشه خواهد ماند. اگر به هر شکلی که درآید باز هم خاوران مال ماست. |
| مادر انوشیروان لطفی زندانی رژیم های شاه و جمهوری اسلامی که در سال ۶۷ به جوخه مرگ سپرده شد. |
| |
| |
|
| |
| |
| |
| |