گشایش پرونده توسط پروفسور جان کوپر 

لاهه، ٢۵ – ٢٧ اکتبر ٢٠١٢

آقای رئیس ،اعضای محترم دادگاه!

در تابستان تاریک ١٩٨٨، زندانیان در زندان گوهردشت با یکدیگر بوسیله  کد مورس ارتباط بر قرار می کردند. آنها با زدن ضربه به دیوارهای سرد سلول های شان خبر رسیدن "کمسیون مخوف مرگ" را که وظیفه تعیین سرنوشت نهایی زندانیان سیاسی را داشت، پخش کردند. با ادامه ضربات به دیوار موجی بیسابقه از اعدام ها در جریان افتاد. امروز، زنان و مردانی که در ٢٤سال پیش، تنها وسیله ارتباط شان ضربات نوک انگشت ها به دیوار بود،  ضرب آهنگ مشترکی دارند. امروز و در ماه ژوئن گذشته آن ها توانستند بدون هیچ هراسی در برابر این دادگاه گواهی دهند.  اراده آن ها برای افشای بربریت و بی‌رحمی سرکوب گران‌شان نه تنها تضعیف نشده بلکه در حقیقت با گذشت سال ها  قویتر هم شده است. اکنون آن ها می توانند با صدای رسا و بدون بیم وبا اعتماد بنفس گواهی دهند. در حالی که مردم ایران با نفس‌های به شمارش افتاده و با هیجان زیاد منتظر شنیدن این دادخواهی تاریخی‌ هستند.

در ماه ژوئن، کمیسیون حقیقت یاب در مرکز اقدام حقوق بشر سازمان عفو بین الملل  در شهر لندن برگزار شد. کمیسیون، گواهی ٧٥شاهد شجاع را شنید. برخی‌ با شهادت حضوری و برخی‌ با  ارائه ی شهادت از طریق اسکایپ. تمامی‌ آن ها در گزارش کمیسیون حقیقت یاب گرداوری شده است. تا چند لحظه دیگر به طور مختصر به این گزارش می پردازم. این دادستان،  به حضور دادگاه عرض می‌کند که همه شهودقربانی هستند.قربانیان رژیم  اسلامی  ایران. آن ها گزارش تکان دهنده‌ای از شکنجه‌ها، آزار و اعدام‌های غیر قابل تصور را ارائه دادند. شجاعت این انسان ها، کمیسیون را به تعظیم وا می دارد و ما مراتب سپاسگزاری عمیق کمیسیون به جهت پیگیری این دادخواهی جهانی را از آن ها داریم. 

کمیسیون، حمایت های بین المللی از مردم از سراسر جهان دریافت کرد. پیام های پشتیبانی‌ شامل پیام اسقف بزرگ دزموند توتو است که در آغاز جلسات، به کمیسیون پیامی گرم و حاکی از پشتیبانی فرستاده است. قضات محترم! من، به کمیسیون حقیقت یاب برای کار فوق‌العاده و موشکافانه‌شان در گرد آوری و ترتیب این گزارش  درود می فرستم و این سند تاریخی را به حضور شما تقدیم می‌دارم. این سند، تنها گوشه‌ٔ کوچکی از جنایات رژیم جمهوری اسلامی ایران بر علیّه بشریّت است که بر مردم ایران در سه دهه اخیر اعمال شده است. تیم دادستانی در این جا و امروز باور راسخ و کامل خود رابه درستی و حقیقت و دقت نظر کمیسیون حقیقت یاب‌ ابراز می دارد. در ضمن ارائه این پرونده، من به گزارش کمیسیون حقیقت یاب‌ رجوع خواهم کرد که امیدوارم در دسترس قضات گذاشته شده باشد.  

شاید مهم باشد با اشاره به شیوه کار کمیسیون شروع کنیم تا دادگاه از یافته‌های کمیسیون حقیقت یاب و صحت آن ها رضایت داشته باشد.

لطفا، می‌خواهم دادگاه را یکسره به صفحه٩پاراگراف ٢٥گزارش ارجاع دهم.  در طی این عریضه من همه پاراگراف‌های را که ذکر می‌کنم نخواهم خواند، چرا که دادگاه توان دنبال گیری و بررسی این گزارش را بطور دقیق دارد و تا کنون هم آنرا بررسی کرده است. برای سرعت کار دادگاه، پاراگراف ٢٥به روشن کردن شیوه کار کمیسیون حقیقت یاب کمک خواهد کرد. این مهم است که مجددا تکرار شود، کمیسیون شیوه کار ویژه خود را در پیش گرفت. کمیته راهبردی حقوقی چارچوب طرح گرد آوری شاهدان و تنظیم شهادت های کتبی را به عهده داشت. اتخاذ شیوه کاروظیفه کمیسیون بود. همان گونه که در این مرحله اتخاذ شیوه کار وظیفه دادگاه است. دادگاه، خواهد دید که هر شاهد، شهادت نامه کتبی‌ نوشته  و ارائه داده است. این شهادت نامه ها،  پیشاپیش در اختیار اعضای کمیسیون قرار گرفته اند. شهادت نامه‌ها در ابتدا به فارسی‌ نوشته شدند و سپس برای اعضای کمیسیون به انگلیسی ترجمه شدند.  تبیین ِ درستی شواهد و مدارک امری حیاتی بود. در حقیقت درستی شواهد و رغبت شهود در ارائه گواهی و شهادت، مهم‌ترین امر است و ما نه تنها در کمیسیون بلکه در ارائه پرونده در چند روز آینده به حضور شما، اطمینان کامل را از آزادی و رغبت شهود در ارائه گواهی و ساده‌ترین متد را برای ارائه شهادت به شما حاصل خواهیم کردیم.

دادستان، از دادگاه  تقاضای پذیرش و تصویب این گزارش را دارد. مشاهده خواهیم کرد که بر مبنای جزئیات تکان دهنده این گزارش، چگونه جمهوری اسلامی ایران به صورت نظامند وسازماندهی شده، مردم را در وحشت و ترور فرو برده است، تا بتواند حکومت اسلامی را  برقرار کند. چگونه مخالفان  را در سکوت شب ربودند و چگونه بی رحمانه ترین شکنجه ها را برآنان اعمال کردند و چگونه آن ها را به قتل رسانده و اجسادشان را در  گورهای دسته جمعی کم عمق ریختند.

هرگواهی در متن اصلی گزارش ذکر شده که تقدیم حضورتان است و با توضیحات همه جانبه در بخش  E همراه است.  این ارجاعات خواننده را مستقیما به متن مربوط در اظهارات شهود رجوع می دهد. من،  برخی از این اظهارات را شرح خواهم داد. توجه دادگاه را به این موضوع جلب می کنم که تمامی موارد مشروحه را ذکر نخواهم کرد بلکه تنها به برخی ار آن ها بسنده می کنم که در مدرک شماره ٣این گزارش جمع آوری شده است.

رژیم پهلوی در بهمن ١٣٥٧در مقابله با انقلاب فرو پاشید.  آیت الله روح الله خمینی به سرعت به قدرت رسید. در آذرماه سال ١٣٥٨قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران توسط یک همه پرسی مهر تایید خورد.  دولت  دینی جدید قدرت تعبیر و تغییر خواست خدا را تنها و تنها در اختیار ولایت فقیه قرار داد. 

رژیم جدید به سرعت به نابودی مظاهر رژیم گذشته پرداخت.  پس از گذشت یک سال از پذیرش قانون اساسی جدید  اسلامی، جنگی که تقریبا یک دهه به طول انجامید با عراق شروع شد. تنها یک سال طول کشید که رژیم اسلامی سلاح را به سمت نیروهای سیاسی گرفت که در پیروزی انقلاب جنگیده بودند.  بسیاری از شهود، تظاهرات ٣٠خرداد ١٣٦٠را به عنوان نقطه عطفی نام می برند که پس از آن حذف نظامند مخالفان سیاسی رژیم بصورت گسترده آغاز شد. 

آن چنان که دادگاه محترم می داند و  در چند روز آینده  از موارد بیشتری مستحضر خواهید شد، این گزارش شامل نکاتی دهشتناک است. بخش اول این گزارش که توجه دادگاه را به آن جلب می کنم، از صفحه ١٣شروع می شود.  دادگاه خواهد دید که گزارش، سه شیوه مجزا را که مخالفان سیاسی رژیم به نحوی خود سرانه دستگیر و در گوشه ای زندانی شده اند،  را عرضه می کند.  در موارد اول، مخالفان سیاسی با اعمال خشونت ناپدید شده اند. زمانی که خانواده آن ها سعی در یافتن محل عزیزان شان کردند، هیچ گونه اطلاعی به آنان داده نشد و یا آن ها را با اطلاعات دروغ سرگرم کردند و یا به آن ها راهنمایی هایی کردند که به بن بست انجامید.  در موارد دوم، مخالفان پس از یورش وسیع نیروهای سرکوبگر نظامی به منازل و خانه های شان، شبانه دستگیر شدند. این دادگاه از طریق مدارک کمیسیون شاهد گواهی دادن افرادی خواهد بود که تجربه وحشتناک این گونه زجر و آزارها را پشت سر گذاشته اند.  خانه های شان به غارت رفته و ساکنین خانه با بیرحمی مورد ضرب و شتم و حمله قرار گرفته اند.  در موارد سوم، مخالفان پس از لو رفتن  توسط رفقای سابق سیاسی  به دام نیروهای رژیم افتاده و دستگیر شده اند که این همکاری آنان نیز  در زیر فشارها  و شکنجه های طاقت فرسا بوده که آن ها را مجبور به همکاری با رژیم کرده است.  ما، به دادگاه  نشان خواهیم کرد که این موارد  نه  استثنا که روندی ادامه دار  از طرف رژیم در برخورد با مخالفان بوده است. با گذشت زمان و تشدید فشارها، رژیم اسلامی زندانیان را بر علیه یکدیگر به کار وا می دارد تا آنجا که زندانیانی را که همکاری می کردند مجبور به کشتن  زندانیان سرموضوع می کنند.  فشارها و شکنجه ها  همواره  بصورت عریان و مستقیم نبوده است. 

هیچ مدرکی مبنی بر اعمال رفتار قانونی  توسط رژیم  در این دستگیری ها وجود ندارد. هیچ دستور دستگیری از طرف مراجع قانونی و یا توضیح جرم و یا مدارک نشان دهنده  جرم وجود نداشته است. به بسیاری از افراد چشم بند زده شده و پس از آن که از آن ها خواسته شد به همراه پاسداران انقلاب برای پاسخ به برخی سوالات به بازداشتگاه بروند، آن ها ربوده شده اند. 

مدارک پیش روی شما نشان می دهد که افراد مضنون بعد از دستگیری برای مدت های طولانی بدون تشکیل دادگاه و یا محکومیت در حبس و بازجویی بسر می بردند.  طولانی ترین زمان این چنین دستگیری، بازجویی و حبس در گزارش پیش رو، ١٨ماه است.  این حبس های خوسرانه و بدون طی مراحل دادرسی صورت گرفتهِ و دادگاه در زندان ها و مراکز سپاه  پاسداران بوده است.  آن چنان که در گزارش مشاهده خواهد شد، دستگیرشدگان در محل هایی با تعداد زیادی اضافه بر ظرفیت و زندان هایی دارای شرایط بسیار وخیم نگه داری می شدند.  سپس آن ها را با چشم بند بازجویی کردند و مورد بیرحمانه ترین شکنجه ها قرار داده اند تا به جرم اعتراف و یا با آن ها همکاری و ارائه اطلاعات بکنند.  بدون استثنا،  تمامی زندانیان مورد شکنجه های دردناک قرار گرفته اند. محترماً، توجه دادگاه را به صفحه ١٤٦گزارش کمیسیون، جلب می کنم. در آنجا، دادگاه شهادت نامه صالح شریفی را ملاحظه می کند. وی در زمان دستگیری معلم دبیرستان بوده است.  دستگیری در سال ١٣٦٠بوقوع پیوسته است. 

در صفحه ١٤٦،  نمونه هایی از شکنجه هایی که وی در دوران زندان متحمل شد، و یا اعمال این شکنجه ها به دیگران را مشاهده کرده است به حضور دادگاه یادآوری می کنم. این موارد در لیست از شماره ١تا ١٨است.  من تمامی آن ها را نخواهم خواند. برخی از آنان توضیح آزار دهنده شکنجه های خشونت بار و یا بیانگر متدهای پیچیده ترشکنجه است که تمامی آن ها برای شکستن اراده  زندانیان در زیر شکنجه  اعمال شده است، مانند،  نگه داری در سلول های مرطوب و نمناک و شلاق زدن با کابل برق، نگه داری در سلول های تاریک و یا در زیر نور قوی و مدام.  در شماره ٥١گزارش، مشاهده می کنید  که زندانیان برای مدت طولانی در سرمای زمستان یا اوج گرمای تابستان به دار بست بسته می شدند.  در شماره ٨، اجبار به شنیدن یا شنیدن صدای شکنجه دیگر زندانیان در اتاق شکنجه یا سلول مجاور اتاق شکنجه، مشاهده می شود.  در شماره ١٠گزارش، به شرح انواع متداول شکنجه پرداخته شده است.  دست بند قپانی – شیوهایی از دست بند زدن به شکلی که یک دست از بالای شانه و یک دست از پایین شانه در پشت بوسیله دست بند به هم وصل می شوند. سپس دست بند از ارتفاع بلند تر از قد فرد به بالا وصل می شود تا فرد زیر شکنجه، با دست بند آویزان باشد.  فشار وارده در این نوع آویختن زندانی، معمولا به شکستن استخوان شانه می انجامد.  انواع گوناگون شکنجه ها  در گزارش توسط دادگاه ملاحظه خواهد شد.  این شکنجه ها شامل عدم برخورداری از حداقل بهداشت، دارو و نیازهای اولیه است.  دست بند قپانی، تنها یکی از اشکال شکنجه های قرون وسطایی این رژیم بوده است و متاسفانه باید به حضور دادگاه عرض کنیم که از چندین و چند نوع  شکنجه های این چنینی استفاده شده است.

 استفاده از شکنجه روانی در کنار شکنجه های جسمی نیز به آزار زندانیان افزوده کرده است.  زندان انفرادی،  ارعاب و تهدید تنها سر فصل این شکنجه های روانی بوده است.  شهادت و گواهی ها از چندین نمونه اعدام نمایشی، به طرز شوکه آور و با جزئیات کامل، به حضور کمیسیون عرضه شده است.  ما فقط می توانیم تصور کنیم افرادی که به اعدام نمایشی برده می شدند چه احساسی داشتند.  در چندین مورد آن ها را تا لحظه کشیدن ماشه و شلیک گلوله به اطراف زندانی، وی را در حالت اعدام نمایشی نگه می داشتند.  انسان، تنها می تواند حدس بزند که این اعدام های نمایشی چه  تاثیر مخربی بر هر انسانی می تواند داشته باشد. علاوه بر شکنجه هایی که به آن ها اشاره شد، تجربه اجبار به تماشای شکنجه هم بندان و بالاتر از آن شکنجه والدین در حضور کودکان گریان شان ارائه می شود. در تمام دوران و زمان های زندان به سختی می توان لحظه ایی را یافت که بتوان هیچ نامی غیر از غیرانسانی، بیرحمی و شقاوت بار و تحقییر کننده بر آن گذاشت.  زندانیان بسان حیواناتی که به کشتارگاه برده می شوند در سلول های کوچک انباشته و به هم چسبانده شده بودند و می بایست به صورت شیفتی می خوابیدند. هیچ گونه ابزار و شرایط بهداشت و نظافت عمومی وجود نداشت و دارو و غذا به عمد به زندانیان داده نمی شد.  بر مبنای مدارک موجود که تقدیم  حضورتان می شود، مسئولان رسمی زندان ها از کار اجباری استفاده می کردند و زندانیان را مجبور به تماشای اعترافات و توبه دیگران می کردند.  برای از بین بردن روحیه مقاومت زندانیان، آن ها را به اجبار به کلاس های آموزش اسلامی می بردند، که با  ددمننشی عجیبی، رساله ها و آموزه های ولی فقیه در آن ها آموزش داده می شود.

از شهود در کمیسیون حقیقت یاب در مورد دادگاه آن ها سئوال شده است. یکی از آن ها خندید و گفت: " وقتی شما می گوئید "محاکمه"، دادگاه های متداول در اروپا یا چنین مفهومی را در نظر دارید!! 

ما نشان خواهیم داد مساله فراتر از شکنجه است. زمانی که شما می گویید " شکنجه"، من فکر می کنم مفهوم" اروپایی" این پدیده را در نظر دارید.  شاید برای برخی از ما که عادت کرده ایم تخلف از بند ٣قانون حقوق بشر اروپایی را ببینیم؛ رفتار غیر انسانی و تحقیر  تنها به یک سیلی یا مشت محکم خلاصه می شود که اگرچه قابل انزجار است اما، این دادگاه در بررسی گزارش کمیسیون به دنیای کاملا جدیدی از مفهوم شکنجه، رفتار حیوانی و تحقیر پا می گذارد، مطمئنا، کسانی که بند 3 قانون حقوق بشر در اروپا را می نوشتند، این موارد به ذهن شان خطور نکرده است.    

اجازه دهید، شما را به چند مورد از مطالب ذکر شده توسط شهود در گزارش کمیسیون حقیقت یاب ارجاع دهم.  خواهش می کنم صفحه ١١٥را نگاه کنید.  در اینجا گواهی و مدارکی از صلاح بختیار که در زمان دستگیری ٢٧ساله بوده است را مشاهده می کنید.  وی آموزگار بوده است، بلی آموزگاری دیگر. روندی مشترک در مورد آموزگاران. خواهش می کنم که دادگاه به صفحه ١١٥توجه مبذول فرماید. به جزئیات شهادت این شاهد توجه نمائید. به پاراگراف میان صفحه در جایی که نوشته شده است " در جریان محاکمه".  جایی که گیومه از طرف شاهد استفاده شده است. شاهد توضیح می دهد که قاضی پسربچه کوچکش را روی زانو نشانده بود.  ظاهرا این پسر بچه در چندین و چند محاکمه روی زانوی پدر حضور داشته است. چرا که در موارد زیادی به میان مباحثات می پریده و می گوید " پدر، این یکی را هم اعدام کن". پدرش در پاسخ  می گوید: " باشد عزیزم این یکی را هم اعدام می کنیم". بختیار درادامه می گوید:" وقتی از اتاق بیرون برده شدم بازجو و شکنجه گرمن،  به من گفت که خود او تیر خلاص را به سر من خواهد زد."

            محاکمات، گاهی بیش از دو دقیقه بطول نمی انجامید. زندانیان را به صورت جمعی به درون دادگاه هل می دادند و یکجا به پرونده چندین نفر رسیدگی می شد. آن چنان بود که با  انسان ها به صورت دام رفتار می شد وطی هشت نه دقیقه برای جان انسان ها تعیین تکلیف می شد. حجم زیادی از اطلاعات و افشاگری در صفحه ٢٦گزارش کمیسیون به صورت خوبی خلاصه شده است.  من به شرح جزییات آن نمی پردازم اما دادگاه می تواند به بررسی این اطلاعات در طی جریان محاکمه به پردازد. هیچ یک از متهمان از حق داشتن وکیل بهره مند نبوده اند. متهمان اجازه صحبت کردن نداشته و تنها می بایست به دو یا سه سئوال قاضی پاسخ می دادند. قضاتی که، بدون شک و بدون استثنا همه را محکوم می کردند. کل پروسه محکومیت در چند دقیقه پایان می یافت.

فصل دوم گزارش کمیسیون، به تشریح اعدام ها پرداخته است. می خواهم دراینجا به یک نکته اشاره کنم. لطفا به صفحه ٣٥٩گزارش نگاه کنید. همان گونه که در پایین صفحه ٣٥٩گزارش ملاحظه می کنید،: " اعدام های زندان اوین پشت بند  چهار این زندان، دو بار در هفته در روزهای دوشنبه و چهارشنبه اجرا می شد. زندانیان را به صف می کردند و سپس اعدام می کردند.  زندانیان بند  چهار می توانستند صدای گلوله ها را بشنوند و از تعداد تیرهای خلاص می توانستند حدس بزنند چند نفر اعدام شده اند. "طی دوران زندان من، هفته ای ٤٠٠نفر اعدام شدند." این از متن شهادت شماره ٦٢برگرفته شده است که نامش تغییر داده شده است. "طی دوران زندان من، از آذرماه١٣٦٠تا بهمن ١٣٦١" در هفته حدود ٤٠٠نفر اعدام می شدند."

فصل دوم، به توضیح این اعدام ها که به نقشه ایران خون پاشیده شده، پرداخته است. کمیسیون با چند صد نام مواجه شد. قبل از ١٣٦٧شماری از زندانیان حلق آویز شده و یا زیر شکنجه جان سپردند، اما بخش عمده اعدام ها با جوخه آتش بوده است. من به سرعت به فصل سوم گزارش کمیسیون می پردازم که جزئیات دقیق و کامل تمامی شقاوت های اعمال شده در هریک از ده ها زندان و مراکز بازداشت را ارائه می دهد، که البته روشن می کند جنایات تنها در یک مرکز اعمال نمی شده است.  شدت ِ برخورد، در کمبود لغت بهتر، قابل درک نیست.  کمیسیون از ٣٢زندان مجزا که نیمی از آن ها تنها یکبارتوسط 75 شاهد نام برده شدند، شنید.

بدون آن که بخواهم بقیه گواهی ها و شهادت های این بخش را نادیده بگیرم، به فصل چهارم گزارش کمیسیون حقیقت یاب می روم، که به توضیح تجربیات گروه خاصی از زندانیان که در زندان های ایران در آن دوران به سر می برده اند می پردازد.  با زنان با بیرحمی و تنفر خاصی رفتار می شده است. کودکان به همراه مادران در همان شرایط غیر قابل تحمل در کنار بزرگسالان زندانی می شدند. آن ها را در کنار بدن های خون آلود و شکنجه شده مادران شان رها می کردند.  در صفحه ٢١١گزارش کمیسیون، می توانم توجه دادگاه را  به دومین پاراگراف جلب کنم؛ " در سنندج شاهد را شلاق می زدند در حالی که کودک گریان وی را بازجو گرفته بود و دختر بچه فریاد می زد " نه مامان، نه مامان".  زندانی از هوش می رود و وقتی بهوش می آید خود را غرق در خون خود می یابد که کودکش در آن نشسته است.  دختر بچه سعی در پنهان کردن  لکه های خون از زندانبانان می کند. هیچ کس این زندانی را به پیش پزشک نمی برد، با آنکه  زندانی به شدت دچار خونریزی بوده است. در نهایت، این زندانی به زندان دیگری انتقال می یابد.  این زندانی، آذر آل کنعان است. این تنها گوشه ای از مدارکی است که ما به دادگاه عرضه کرده ایم.

اجازه می خواهم، توجه دادگاه را به صفحه ٢١٣، نکته پایانی جلب کنم.  "بسیاری از زنان مورد تجاوز قرار گرفتند.  وقتی که این شاهد زندانی می شود در ابتدا با  زندانی دیگری به نام فوزیه آشنا می شود.  تمامی بدن فوزیه پر از جراحات بود.  فوزیه تعادل روانی خویش را از دست داده بود و از دوش گرفتن پرهیز می کرده است، که مبادا قاضی به بدن برهنه وی نگاه کند." او تعریف کرده است که به او تجاوز شده است و بازجوی او،  وی را به تیمارستان می برد.  خواندن این مطالب همان طور که گفتم باور کردنی نیست.ما در حضور دادگاه عرض خواهیم کرد که، چگونه قلب انسان از شنیدن اینکه کودکان در زندان، بازی های خود را محور موضوعات زندان می ساختند، شکسته می شود.  یکی از مادران برای دخترش عروسکی می سازد. مادر در می یابد که کودک به بازی شکنجه با عروسک می  پردازد و به کتک زدن وحشیانه عروسک مشغول است.

نوجوانان زیر سن قانونی دستگیر و به عنوان زندانی سیاسی اعدام شده اند. جوانترین اعدام شده تنها  یازده سال داشته است.

فصل پنچمگزارش کمیسیون، به شرح درماندگی و زجر خانواده های زندانیان سیاسی می پردازد. ما به پیشگاه دادگاه عرض می کنیم که نه تنها زندانیان سیاسی بلکه خانواده ها و نزدیکان قربانیان زندانی نیز تحت شقاوت بوده اند. در در فضل پنچم آماده است که چگونه خانواده و نزدیکان مورد حملات وحشیانه قرار گرفته اند. چگونه از حق دیدار عزیزان شان محروم شدند و چگونه خبر کشتن عزیزان شان را با بی تفاوتی  گیج کننده ئی به آن ها دادند.  در مواردی، اولین خبری که از محل زندان عزیزان شان می گرفتند، خبر مرگ شان بود. در گزارش نشان داده شده، که بسیاری از خانواده ها مجبور به پرداخت بهای گلوله های اعدام فرزندان شان شده اند، تا بتوانند اجسادشان را تحویل بگیرند.  لطفا، وسط صفحه ١٧٠گزارش را که نوشته شده است:" بعد از آن، پدرم برای گرفتن جنازه او رفت"، ملاحظه نمائید. در جاهائی که از خانواده ها پول خواسته می شد تا جنازه را تحویل دهند، این پول برای گلوله هایی بود که بدن فرزندان شان را سوراخ سوراخ کرده بود.  قیمت برمبنای تعداد گلوله ها در جنازه تعیین می شد. "به درستی بیاد ندارم که پدرم چقدر بابت سوراخ های گلوله ها به بدن برادرم پرداخت." این شهادت شاهد شماره ١٧ است که نام مستعار دارد.

از برگزاری مراسم متعارف خاکسپاری توسط خانواده ها جلوگیری کردند. مراسم های عزاداری مورد حمله وحشیانه قرار می گرفته است و بالاتر از آن،  گورها با بی حرمتی تمام تخریب می شدند. ما می گوئیم، این کار را برای از بین بردن شواهد جنایات انجام می دادند. من با گوش فرا دادن به  راهنمایی های گرانقدر دادگاه در حین عریضه قبلی می دانم که دادگاه به درستی به چیز نظر دارد. لذا به تکرار عریضه قابل و کامل پروفسور اخوان نمی پردازم.  تنها به این نکته اشاره می کنم که دادخواست بر مبنای پیشنهادات مراحل اولیه کمیته راهبردی است که چگونه دادرسی ادامه یابد.   

شاید بهترین جمعبندی پیش از پایان عریضه، اشاره به گزارش کمیسیون و رجوع به صفحه ٦٤گزارش باشد. در این مدرک می توان نتیجه گیری یک گزارش را که توسط موریس کاپیتورن امضا شده است و بزودی در این دادگاه شهادت خواهد داد،  دادستان معتقد است که، " طرح، برنامه ریزی، آغاز و اجرای این جنایات و یا دستور اجرای این جنایات از طرف یک قدرت مرکزی- بله یک اتوریته مرکزی- اعمال شده است".  تیم دادستانی معتقد است، نه تنها مسئولیت این اعمال به روشنی بر عهده  حکومت بوده و می باشد، بلکه در مواردی که افراد سرخود به اعمالی شقاوت بار و جنایت بار دست زده اند، حکومت مسئولیت تحقیق و پی گیری را به گردن داشته است، که این موارد به تنهایی جرم و مسئولیت حکومت را نشان می دهد.  بنابر این، ما از این دادگاه در خواست می کنیم که شواهد علیه افراد مسبب جرائم را تا جائی که در گزارش کمیسیون مستتر هستند در نظر بگیرد. ما، از دادگاه تقاضا داریم، به مواردی که برای اظهارنظر، ملاحظه یا قضاوت در مورد حکومت مناسب می داند که چه اقدامی می باید انجام می داده است، به پردازد. زیرا ما معتقد هستیم غنای شواهد در مورد افراد مشخصی که در گزارش آمده است، محرز است.

           فصل ششم، در واقع به مجرمان فردی از جمله، قضات، مقامات زندان، دادستان ها و شکنجه گرانی که شناسائی شده اند، مربوط می شود. لذا با توجه به شواهدی که ارائه می دهیم- با کمال بی طرفی- این افراد نسبت به جنایاتی که مرتکب شده اند، باید پاسخگو باشند.

پس از خاموشی شعله های جنگ با عراق، یک واقعه آزار دهنده در سال ١٩٨٨اتفاق افتاد. پس از ٨سال جنگ، جمهوری اسلامی قطعنامه آتش بس ٥٩٨شورای امنیت سازمان ملل را پذیرفت و فتوای معروف که در پیوست  الف است صادر شد. من وقت دادگاه را با روخوانی فتوا نمی گیریم. این فتوا در اختیار دادگاه است. آیت الله خمینی، در این فتوا، دستور نابودی زندانیان سیاسی را با "خشم اسلامی انقلابی" صادر کرد. آیت الله خمینی، سپس به ایجاد هیئت هایی که به " کمیسیون مرگ" معروف شد اقدام کرد. کار این هیئت ها، صدور دستور اعدام بود. زیرا که از دید خمینی زندانیان در جنگ با خدا بودند و می بایست نابود می شدند. بخشی از الزامات  فتوا، که من قرائت نخواهم کرد، بدین شرح است " با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را فراهم نمائید". او، به  این وسیله، از مقامات می خواهد که " شک وتردید نکنند و با "قساوت" عمل کنند. آن ها نیز چنین کردند. تمام ارتباط زندان ها با دنیای خارج قطع شد و سپس جنایات آغاز شد. زندانیان را در مقابل کمیسیون مرگ قرار دادند. آن ها را در مورد عقایدشان تحت فشار و بازجویی قرار دادند و آن ها را به سوی مرگ فرستادند. بیش از ٥٠٠٠تن در مراحل ابتدایی در طی چند ماه حلق آویز شدند.  آثار بجا مانده از این میراث شوم امروز زنده است. دادگاه، برخی از این شواهد را خواهد شنید. بازماندگان، آثار این زخم ها را بر بدن و آثار زخم های عمیق تر روانی را بر روح خود دارند. آن ها، بازماندگان زندانیان بی شماری هستند که سال ها پیش در اثر جراحات فیزیکی و روحی جان باختند. تعداد قابل اهمیتی از این زندانیان در اثر فشارهای روانی دست به خودکشی زدند. کابوس وحشتناکی که آن ها از آن سخن گفتند و خواهند گفت برای روزها و شب های بی شمار و مابقی عمر، آنان را آزار خواهد داد. یکی از این شهود پنج ساله بوده است که مادرش اعدام شده است. وی هنوز دچار کابوس های شبانه است که در آن، خانه آن ها مورد حمله قرار گرفته و او از پاسداران انقلاب اسلامی عاجزانه می خواهد که مادرش را نکشند. مادری که او به وی نیاز دارد و به او عشق می ورزد. این آزارها به همان اندازه  خانمان سوز است که شکنجه های بدنی و زخم های خون آلود که ما به دادگاه عرضه خواهیم کرد.

از این رو، دادستان به روشنی نشان خواهد داد که مسئولیت این نقض سیستماتیک و گسترده حقوق بشر به گردن بالاترین رده های جمهوری اسلامی است که  آمران این جنایات  بوده اند. در این مرحله، تیم دادستانی تعدادی شاهد متخصص را به دادگاه فرا می خواند که در مورد ماهیت و مسئولیت حکومت ایران در این جنایات صحبت خواهند کرد. آن ها، بازماندگان آن فجایع و یا شهود آن نیستند. برای یادآوری قضات و کسانی که در سراسر جهان علاقه مند هستند، دادگاه صحبت های ده شاهد که در دهه ١٣٦٠ زندانی بوده و شکنجه شده اند را خواهد شنید. می دانم که دادگاه شهادت نامه های کتبی آن ها را در مقابل خود دارد و رمانی که شاهدان به دادگاه فراخوانده می شوند، از آن ها استفاده خواهند کرد. شهادت های آن ها، مانند هفتاد و پنچ شهادت گزارش کمیسیون حقیقت یاب، دردناک هستند. اما، هرکدام ویژگی منحصر به فرد خود را دارند. این ها به دادگاه، برای درک بیشتر تاثیرات عظیم انسانی این داستان سیاه و وحشتناک کمک خواهند کرد.   

دادستان به همه شاهدان مدیون است. در اینجا از همه ی آن ها، بدون آنکه قصد بی احترامی داشته باشم، نام نمی برم. زمان شهادت آن ها در چند روز آینده فرا می رسد. اما، به عنوان نمونه از محمدرضا آشوق که دادگاه شهادت وی را امروز خواهد شنید متشکرم. شهادت نامه ایشان از صفحه سی و یک دفتر شهادت ها که در اختیار دادگاه است، آغاز می شود. من قصد ندارم  به وی به طور انحصاری به پردازم. شاهدان دیگری هم هستند. از همه آن ها به دلیل شهامت شان برای حضور در این دادگاه قدردانی می کنیم.

دادگاه، هم چنین شهادت چهار شاهد دیگر که سرگذشت مشابهی داشته اند را خواهد شنید. این افراد اکنون و پس از تضییق حقوقی که بر آن ها روا شده است،  اقدام به نگارش تجارب خود کرده اند و به نویسندگانی چیره دست بدل شده اند و شهرتی فراگیر در زمینه بیان قساوت هائی که بر آن ها اعمال شده است پیدا کرده اند. غالب این افراد به ارائه نوشتارهای آموزنده و تحقیقات آکادمیک پرداخته اند.

دادستان، هم چنین شهادت تعدادی که اعضای خانواده های شان  در زندان های ایران اعدام شده اند و پس از آن این افراد به تحقیق گسترده در مورد این دوران پرداخته اند را ارائه خواهد کرد. این افراد دانش و اطلاعات عمیقی در مورد اعدام ها دارند. برای نمونه، نیما سروستانی فیلم ساز معروف ایرانی– سوئدی  در این زمینه فیلم مستندی تهیه کرده است. فیلم وی در اینجا به نمایش گذاشته خواهد شد.  در این فیلم، آقای سروستانی با گورکنی مصاحبه می کند که در شیراز ٦٠جسد سوراخ سوراخ شده توسط گلوله را دریافت کرده است. ما، هم چنین در این دادگاه از یکی از جامعه شناسان و اساتید کاوشگر در مرکز ملی کاوشگری در پاریس کمک خواهیم گرفت. این خانم هم اکنون در حال تحقیق در مورد خشونت های پس از انقلاب در ایران می باشند و ما عرض می کنیم که دانش وی در مورد موضوع برای دادگاه بی اندازه مفید است.

تیم دادستانی هم چنین از دکتر هدایت متین دفتری یکی از اعضای کمیته راهبردی حقوقی دعوت به عمل آورده است. نکته مهم تر آنکه دکتر متین دفتری معاونت ریاست انجمن وکلای ایران در زمان انقلاب را به عهده داشته است. شهادت وی، مدرکی بی همتا در کمک به این دادگاه در نشان دادن این مساله است که چگونه رژیم اسلامی به انحلال سیستم قانونی موجود در کشور و جایگزینی آن با قضات بی تجربه پرداخته و چگونه اصل حرفه ای قانون مورد حمله و نابودی قرار گرفته است، چگونه اعضای انجمن وکلای ایران بازداشت و تصفیه شده اند.  وی موفق به فرار از ایران شده است اگر چه حکم اعدام دکتر متین دفتری در غیاب وی صادر شده است.

شهادت گواهان ثابت می کند که چگونه حقوق انسانی در ایران در ابعادی وسیع پایمال و دچار خشونت بیرحمانه  نظام مند شده است.

در پایان، دادستانی از دو عضو کمیسیون حقیقت یاب دعوت به عمل آورد که هر دوی آنان چهره های شناخته شده و پیشگام  در رابطه با موضوع حقوق بشر ایران در دنیا هستند. پروفسور موریس کاپیتورن استاد مهمان در دانشگاه بریتیش کلمبیا است که  در سال های ١٣٧٤تا ١٣٨١بازرس ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران بوده است.   شخصیت دیگر، خانم آن بورلی محقق عفو بین المللی در مورد ایران در سال های ١٣٥١تا ١٣٦٣می باشد. به این مسئله واقف هستیم که در چنین دادگاهی، تنها می توان به شمه ای از  جنایاتی که تیم دادستانی به دادگاه ارائه می دهد پرداخت. آگاه هستیم، آن هائی که سرنوشت مشابه داشته اند و شواهد را می شنوند، خواهند پرسید چرا گواهی آن ها لحاط نشده است. به چنین ملاحظه به حق و در عین حال مجاب کننده، فقط می توانیم بگوئیم که  معیار گزینش شهود برای ارائه، نه در میزان شدت بیرحمی که بر قربانیان رفته، نه در شرح شکنجه ها و آلام و دل رنج ها و یا آنچه که بر تمام این مردم رفته است، بلکه فقط نمای کلی از آنچه بر صد ها نفر دیگر نیز رفته است، بود. پیشاپیش از همه ی آن هائی که چنین احساسی دارند پوزش می طلبیم. بدرستی ندای فریاد آنان در این جا می باید شنیده می شد. اگرماه ها و سال ها وقت و امکان می داشتیم، آن ها نیز در این جا می بودند. اما، قلبا امیدواریم آن ها خود را در این محاکمه که تا لحظاتی دیگر آغاز می شود، سهیم و شریک بدانند.  

آقای رئیس، اعضای دادگاه، این ها شواهد ما هستند که به دادگاه ارائه می دهیم. آن ها شهود ما هستند.

آن دوران، تاریک ترین دهه برای انسان هایی بودکه اسیر زندان های مملو از زندانی و سلول های  نمناک و تاریک بوده اند، زمانی که با ضربات آهسته به دیوارهای سیمانی در زندان با هم ارتباط برقرار می کردند. آن  دوران، بوی مرگ می دهد. ما، با بالاترین حد عدالت جهانی از دادگاه تقاضا داریم، بخشی از- مهمترین بخش از روندی باشد که اکنون آن را روشن خواهد کرد.

این عریضه من است مگر آنکه دادگاه خواهان پاسخ گویی بیشتر من باشد.